Friday, January 23, 2009

داستان سکسی منو خاله

من سال ها پيش كه خيلي كوچيك بودم رفته بوديم خونه خالم در شيراز كه يك پسر و يك دختر دارند و من با پسر خالم خيلي راحت بوديم . شب ها كنار همديگه مي خوابيديم و معاملامونو به هم نشون مي داديم و با اونها ور مي رفتيم يك بار كه از اين كارها مي كرديم يكدفعه دختر خالم كه چهار سال از ما دو تا بزرگتر بود خيلي آروم اومد تو اتاق و مچ مادو تا رو گرفت . ما زير پتو بوديم شلوارامونو كشيديم بالاوبعد از جامون بلند شديم . اول خيلي آروم كه كسي بيدار نشه ما رو دعوا كرد و گفت به خاله مي گم داشتيد چه كار مي كرديد؟ با كلي خواهش و منت راضي شد چيزي نگه به شرط اينكه ما دوتا معاملامونو به اون نشون بديم . ما يه نگاهي به هم كرديم و خيلي خجالت مي كشيديم ولي بعد از چند ثانيه دختر خالم با كمال پررويي اول شلوار منو و بعد شلوار برادرشو كشيد پايين . اون موقع معامله من خوابيده بود و اينم بگم كه معامله من يه دو، سه سانتي از پسرخالم بزرگتر بود . بعد گفت شما با اينها بازي مي كرديد بعد با يه دست واسه برادرشو كه راست شده بود گرفت با يه دستشم مال منو ( وقتي دستش به كيرم كه اون موقع دودول بود) خورد يه دفعه راست شد گفت : به به واسه دختر خالت راست ميكني ؟ اون موقع من چيزي نفهميدم . بعد گفت صريع بريد دستاتونو بشوريد و بگيريد بخوابيد و ديگه نبينم از اين كار ها بكنيد .از او قضيه سال ها گذشت تا سال پيش بعد از چند بار كنكور دادن توانست دانشگاه گرگانكه ما اونجا ساكن بوديم قبول شه . و با مادرم قرار گذاشته بود كه پنج شنبه ها هر هفته بياد خونه ما و يه حموم و استراحتي بكنه . (شما كه وضع خوابگاهاي دانشگاه رو مي دونيد)ما تو خونمون اتاق زياد داريم و قرار شد دختر خالم تو اتاق خواب كناري من بخوابه . از مشخصات دختر خالم بگم يه ذره تپل بود سينه هاي گوشتي خيلي بزرگي داره ، البته تا اون موقع من از روي لباس مي ديدم كه داشت لباساشو پاره ميكرد و يك كون كه تو اون سن و سال ها كم پيدا مي شد . من كه پيش دانشگاهي مي خوندم بعضي وقتها براي اينكه سينه هاي گرد قلمبشو ديد بزنم دقيقاْ شباي پنج شنبه جلوي بابا ، مامانم از اون سوالات درسي مي پرسيدم ، مادرمم مي گفت : اذيتش نكن اومده استراحت كنه . ولي دختر خالم با كمال اشتياق مي گفت: اشكال نداره ، شايد بتونم كمكش كنم ، كه مادرم مي گفت: پس بريد تو اتاق اينجا سرو صداي تلويزيون نمي زاره درس بخونيد .البته دختر خالم تو خونه ما روسري نمي ذاشت و خيلي راحت جلوي منو پدرم مي گشت . يك شب كه تو اتاق داشتيم مثلا درس مي خونديم بهش گفتم يه سوال بپرسم راستشو مي گي ؟ گفت : تا چي باشه ؟ گفتم تا حالا با كسي رابطه داشتي ؟ يكم ناز كرد گفت بين خودمون باشه . من يه بار تو شهر خودمون كلاس كنكور كه مي رفتم با يه پسره يه كارايي كردم و هنوز هم با هم رابطه داريم . قراره بياد خواستگاريم .انگار رو كل تنم آب يخ ريخته باشند . ديگه چيزي نگفتم و اون شب همش به ياد دختر خالم با خودم ور مي رفتم .ساعت دونيم نصفه شب بود ، داشتم به خودم مي گفتم دوست داره كه داره منم مي شم دوستش كه يكدفعه از اتاقش كه ديوار به ديوار من بود يه صدايي اومد .ساعتو نگاه كردم ديدم دونيم شبه . اكثر شبا در اتاقشو قفل مي كرد . رفتم پشت درش يواشكي در زدم كه اگر خوابه برم تو يه ديدي بزنم و اصلا منتظر جواب نبودم كه ديدم با صداي تقريباْ بلندي گفت كيه ؟ مونده بودم چي بگم ؟ گفتم: منم . گفت در باز بيا تو .ديدم روي تخت طاق باز درازكشيده و يه پارچه توري رو خودش انداخته و با يه شرتو كرست خوابيده . شرتش خيس شده بود معلوم بود كه با خودش داشته يه كارهايي ميكرده . آروم درو بستم اومدم كنارش رو تخت نشستم . گفتم يادته چند سال پيش حال منو داداشتو چه جوري گرفتي ؟ يه دفعه يه خنده مليحي كرد و گفت الان خيلي بزرگ شده نه ؟ بعد آروم دستشو گذاشت رو شلواركم و با كيرم بازي مي كرد.منم دستمو گذاشتم روي كسش گفتم تو هم امشب داشتي يه كارهايي مي كردي .توريو زدم كنار رو پاهاش نشستم بعد آروم سرمو نزديك لباش كردم و شروع كردم به خوردنشون . اونم آروم كرستشو و تي شرتمو در آورد همين كه سينه هامون به هم خورد يه آهي كشيد كه نگو . شروع كردم به خوردن سينه هاي گندش . در عرض چند ثانيه مثل يه توپ هفت سنگ كمي بزرگتر شد .دستمو آروم زدم به كسش كه ديدم همينجوري شر شر آب مي ريزه گفتم : طفلي مامان منو بگو كه چرا هر وقت مي ري ملحفه هاي تو رو مي شوره.يه خنده با خجالتي كرد و بعد دستمو زد كنار و شلوارك و شورتمو كشيد پايين گفت : حالا با اين بازي كردن داره .سرشو يه ماچ كردو كرد تو دهنش . من تعجب مي كردم خيلي قشنگ ساك مي زد . تو دلم گفتم فكر كنم با دوستشم چند بار آره .تو اين فكر بودم كه گفتم يه لحظه صبر كن آروم از روش بلند شدم و بعد از مطمئن شدن از اينكه كسي بيدار نيست رفتم تو اتاقم و به كيرم اسپري زدم و سريع برگشتمديدم جاشو تميز كرده منتظره منه . گفت : كجا رفتي ؟ گفتم : هيچ چي ولش كن ؟درو كه قفل روش بود قفل كردم و لبه تخت آوردمش پاهاشو با دستام دادم بالا شروع كردم به خوردن كسش . بعد از چند دقيقه ديدم دوباره شيرفلكه باز شد و داره به ارگاسم مي رسه سريع كيرمو با آبش خيس كردم و نصفه كيرمو گرفتم كه تا ته فرو نكنم كه پردش پاره بشه .با همون صداي حشريش گفت بكن تو پرده ندارم . اينو كه گفت ديگه هيچي حاليم نشد چنان فرو كردم توش كه پتويي كه تو دهنش داشت گاز مي زد يه تيكش پاره شد ، صداشو شنيدم . بعد شروع كردم به تلمبه زدن ديگه خسته شدم و هنوز خبري از آبم نبود . گفتم برگرد از اون خوشگله هم بزارم . گفت نه تا حالا ندادم . گفتم خيلي حال مي ده و معطل نكردم از روي ميز آرايشش يه ذره كرم به كيرم زدم يه ذره هم سر انگشتم آوردم به پشت خابوندمش . كيرمو گذاشتم لاي كونش . كيرم گم شد خيلي توپل بود . با ناز گفتم اصلا كمكم نمي كني ؟ دو دستي كونشو باز كرد . ديدم سوراخش بين دو تا كو قاف قايم شده و به ظاهر خيلي تنگ بود.با دستي كه كرم داشتم آروم دور سوراخشو ماليدم و بعد كردم تو كونش ( كونشم تميز بود انگار مي دونست چه شبيه امشب ) سر كيرمو گذاشتم سر سوراخش فشار دادم ديدم تو نميره ، بازم فشار دادم ديدم نه . رفتم كرمو آوردمو نوك كرمو كردم تو كونش فشار دادم . گفت : چه كار مي كني ؟ گفتم چيزي نيست . بعد گفتم يه كم زورمي زني؟ زور كه زد همين كه كرم داشت مي زد بيرون با فشار كيرمو كردم تو يه داد كوچيك كشيد بعد سريع كونشو ول كردو منو هل مي داد . منم بدون حركت نگه داشتم گفتم ديگه درد نداره تموم شد بعد از چند لحظه آروم شروع كردم به تلمبه زدن . انگار كيرم داشت آب مي شد اونقدر كه تنگ بود .كه بعد از چند لحظه آبم داشت مي آومد آروم گفتم بزار ديگه فردا مامان ملحفتو نشوره همون تو خاليش كنم .اونم يه خنده اي كرد . چند دقيقه اي رو رو هم خوابيديم . از اون به بعد پنج شنبه شبا ديگه تنها نبوديم . تا بعد از يه سال با شوهرش نامزد كردند و

2 comments:

  1. من امیر 24 سالمه اردبیل دوست دارم با یک جنده خوشل ومهربون دوست بشم اردبیل باشه چه بهتر
    09370984027

    ReplyDelete
  2. من امیر 24 سالمه اردبیل دوست دارم با یک جنده خوشل ومهربون دوست بشم اردبیل باشه چه بهتر
    09370984027

    ReplyDelete