Friday, January 23, 2009

داستان سکسی مامان و اقای دکتر

من هستم و علاقه شديدي به سکس دارم و روزي دو سه بار خود ارضايي ميکنم و پاي فيلم سکسي زياد ميشينم با دودولم بازي ميکنم تا نزديک شدم ولش ميکنم حدود يک ساعت همين کارمه بيشتر مواقع تنهام من با مامانم تنها زندگي ميکنم دو سال پيش پدرم طي تصادفي جانشو از دست داد تا اينکه يه بار يک ساعت داشتم با خودم ور ميرفتم تا نزديک ميشد ول ميکردم کمر درد شديد گرفتم و تخمام درده شديدي گرفت به طوري که نميتونستم سر جام تکون بخورم و تصميم گرفتم به دکتر مراجعه کنم دکتر صدرا کسي بود که من بهش مراجعه کردم يه خانم خوشگل تقريبا 36 يا 37 ساله ميزنه خيلي خوش اخلاق و مهربون بود نگاه اول کارم به جاي باريک کشيد و خوشحال شدم که دکترم يکي از دوستاي مامانمه ولي خيلي وقته که از همديگه خبري نداشتن يعني ديگه داشتن همديگه رو فراموش ميکردن خلاصه رفتم اول روم نميشد چيزي بگم سوال کرد چه مشکلي دارين گفتم کمر درد دارم گفت چيزي سنگين بلند کردين منم گفتم آره خلاصه هي پرسيد منم جواب دادم که گفت مطمئني چيزه سنگين بلند کردي راحت باش من محرمتم خلاصه منم گفنم بگم خودمو خلاص کنم گفت چه دليلي داري که سولانيش ميکني گفتم خيلي خوشم مياد ولي کمه گفت يه ساعت کمه خنديدو گفت بابا دست خوش منم خنديدم و خلاصه گفت کارتو زود تر انجام بده و يه هفته ديگه باز بيا گفتم ببين من باهات رو راست بودم يه چيزي ازت ميخوام گفت بگو عزيزم گفتم خواهش ميکنم خانواده بو نبرن گفت اي شيطون باشه برو ولي زياد فشار به خودت نيار يه فکري برات ميکنم ولي تا ميتوني موز و شير بخور که خيلي به کمرت کمک ميکنه گفتم ديگه چي خوبه گفت خرچنگ که اينجا گير نمياد گفت خيلي مقويه ولي طبعش گرمه اگه تونستي فراهم کني بهتر از هر دارويي است خلاصه با اومدن منشي دکتر گفت زياد طول داديم مريضا ترافيک راه انداختن خلاصه من رفتمو تا يه هفته همون باره اول ميريختم بيرون ديدم از خايه دردو کمر درد خبري نيست خلاصه خيلي هم موز ميخوردم چون علاقه خاصي داشتم بعده يه هفته رفتم پيشه خانم دکتر رفتم تو و ماجرا رو بهش گفتم و گفتم الان دو روزه خودمو نگه داشتم و هيچ کاري نکردم گفت شاه کار کردي خنديدمو کارتشو بهم داد گفت فردا ظهر ساعت دو و نيم از کلينيک ميام خونه و تا 4 هستم يه سر بزن بهم خلاصه آدرسو گرفتمو اومدم خونه همش تو فکر بودم که باهام چيکار داره يهو با خادم گفتم نميخواد که منو بکشه با هم رو راستيم تازه من که کاري نکردم خلاصه سره کلاس هم همش تو فکره دکتر صدرا بودم خلاصه ساعت دو از خونه زدم بيرونو رفتم خونه دکتر ساعت دو و نيم رسيدم ولي نرفتم گفتم الان ميگه چقدر هوله يه چرخي تو محلشون زذمو ساعتو ديدم ساعت سه و بيست کمه که رفتمو زنگو زدم اومد درو باز کرد ديدم تهناست و تعارف کرد رفتيم تو بعده پذيرايي نشستيمو گفت ببينم بيضه هات چه شکليه الان منم ديگه پررو شده بودم گفت پاشو وايست ايستادم که اومد شلوارمو کشيد پايين تا زانو هام و از رو شرتم يکم دست مالي کرد کيرمو و منم که شق کرده بودم گفت الان چه احساسي داري گفتم خوشم مياد گفت اي شيطون خلاصه گفت من ميرم لباسمو عوض کنم و بيام رفتو اومد با يه شلوارک و يه تاپه سرمه اي که بدنه سفيدش خيلي چشمک ميزد منم که از ديدن خانم دکتر تو اين وضعيت شاخ در آوردم يهو گفت گفتي دو روزه تو حرسه يه جقه حسابي هستي ولي من دارم کاري ميکنم که ديگه جقو فراموش کني گفتم امکان نداره گفت حالا ببين اومدو کنارم نشست گفت حالا ببينيمو تعريف کنيم گفت تا حالا با کسي سکس داشتي گفتم جنسه مخالف نه ولي. گفت ولي چي؛ نداشتيما حرفتو راحت بزن کسي نيست که خجالت بکشي گفتم کونه چندتا از بچه هارو جريدم يهو زد زيره خنده و گفت چريدي بعد از خنده و تکراره اين کلمه يه سکوته محض حکم فرما شد تو چشاي هم نگاه ميکرديم يهو دستشو انداخت دوره گردنم گفت هر کاري خواستي بکن من نميذارم کار به مرحله دوم و سوم بکشه مرحله اول تمومش ميکني منم نفسم در نميومد اولين سکس اونم با يه زن ولي کارشو خوب بلد بود کناره گوشم گفت يالا ديگه ولباشو غنچه کرد و منم بهش چسبوندم خلاصه منو خوابوند رو کاناپه و روم خوابيدو گرمي بدنشو از عمقه بدنش حس کردم سينه هاش که ميگفت سايزه 75 است منم با حوصله هر چي تو فيلم هاي سکسي ديده بودم اجرا ميکردم برگشتمو اونو زيرم قرار دادم و اومدم پايين تر که ديدم داره خوشش مياد گردنشو ميخوردمو سينه هاشو ميماليدم دستمو از زير تاپش بردم زير و سينه هاشو لمس کردم که کرست نبسته بود ولي تاپش اونو خيلي خوب گرفته بود کشيدمش بالا گفت ميخواي درش بيارم گفتم نه و يه مک زدم از سينش که آهي کشيدو نفس زدنش شروع شد با دستام نوکه سينشو بازي ميدادم که گفت بسه وقت کمه سرمو فشار داد به طرفه شلوارکش بوي خوبي ميداد روي شلوارک يکم کوسشو مالش دادم و گفت يالا ديگه دارم ميميرم اندامش خيلي رديف بود يه تيکه اضافه کاري نداشت خلاصه شلوارکو کشيدم پايين که ديدم يه شورته سرمه اي پاشه گفتم ايول ست گفت کجاشو ديدي پاشو گفتم چيه گفت بريم اتاق خواب رفتيمو منو هول داد رو تخته دونفره که ازش سوال کردم شوهرت کجاست گفت کشيکه گفتم شما خانوادتن دکتريدا گفت ماله شما فدات و اومد و پيرهنمو کشيد بالا و درش آورد و شلوارمو کشيد پايين همراهش شورتمم پايين اومد گفت عزيزم وقت کمه و کيرمو تو دستش گرفت و گفت من عادت ندارم ساک بزنم ببخشيد گفتم اختيار داريد خانم دکتر گفت محبت داريد خلاصه يکم بازيش دادو اومدو نشست روش و با تف کرد تو کيرم آتيش گرفت ترس عجيبي داشتم تو فيلم همه چيو ديده بودم ولي اين حرارت رو نديده بودم خلاصه کيرم تا جا داشت رفت تو و يکم نشست اونجا و بعده يه مکث کوتاه بشين پاشو شروع شد موهاش هم تا پشته گردنش ميرسيدو با يه کشه قرمز بسته بودو وقتي بالا پايين ميشد موهاش مثه دمبه پلنگ بالا پايين ميشد با نفس نفس زدن گفت هر وقت خواست بياد خبر بده منم با اشاره سرم جوابش دادم يکم بالا پايين کرد بهش گفتم بيا پايين گفت داره مياد گفتم نه ميخوام مدله سگي بکنم گفت آهان ببين خاستي بريز اون تو و پشتشو به من کردو پاشو يکم باز کرد و گذاشتم دمه کونش يکم فشار دادم که دستشو آورد عقبو کيرمو هدايت کرد طرفه کسش منم چيزي نگفتم خلاصه هي کردم هي کردم بهش گفتم نزديکه ها اونم همش آه آه ميکرد فکر کنم اونم نزديک بود گفتم نزديکما که چند تا تکونه شديد خوردو بي حس شد منم تو فکره اون رفتم رسيدنم يکم تاخير پيدا کرد که گفت عزيرم من ميخوابم و تو بخواب روم خلاصه خوابيدو پاشو داد بالا گفت يالا ميخوام يادت نره که کجا بودي و منم گداشتم دمه کوسش و آروم کردم تو که گفت آي اوف هي من ميکردم و اونم صدا ميکرد و هم هم ميکردو حال ميکرد که يهو دستمو گرفت گفت بخواب روي من خيلي تعجب کردم که چرا اين همه طول داد پس چرا نمياد الان نزديکه بيست دقيقه هست.خوابيدم روش و سينه هاشو رو سينم حس ميکردم که نرميه غيره قابله انکاري داشت يهو گفتم رسيدم گفت بکن بکن بريزش تو کسم بريز بکخوابيدم روش و سينه هاشو رو سينم حس ميکردم که نرميه غيره قابله انکاري داشت يهو گفتم رسيدم گفت بکن بکن بريزش تو کسم بريز بکن منم ديگه منفجر شدمو با کلامات خانم دکتر با تمامه قدرت ميکوبيدم که صداي شلاپو شلوپ ميداد و يکم که گذشت بي حس شدم و روش ولو شدم اونم لبامو گرفتو ميخوردو موهامو نوازش ميکردو دستشو به کونم ميکشيد و نفس ميزد کيرم تو کسه دکتر خواب رفت بلند شدمو بغلش کردم گفت خيلي ممنون که انرژيتو دادي بهم و دستش دوره گردنم بود و گفت دير شد بايد برم مطب لباسامو پوشيدمو خدا حافظي کردمو اومدم خونه

No comments:

Post a Comment