Sunday, January 25, 2009

دوتا پسر یه دختر سکسی

داستان سکسی من و دختر دست فروش

دستفروشوقتي که داشتم از استخر برمي گشتم يه دفعه موبايلم زنگ زد..._سلام مامان._سلام بابک جان خوبي.ببين پسرم يه خبر بد..._چي شده؟_مسعود تو راه خونشون تصادف کرد مرد..._آخ آخ... کي؟_همين الان به ما زنگ زدن خبر دادن.ببين پسرم من و بابات داريم ميريم شمال خونشون. فهميدي؟_آره آره.خوب..._خوب نداره که.دو سه روزي اون جا هستيم._باشه.ميخواين منم بيام._نه...نه... تو خونه باش_باشه.مامان زود برگردينا_باشه مامان.مواظب خودت باش.خداحافظ._خداحافظ. مسعود اسم شريک بابام بود.سره يه کار ساختموني با هم آشنا شده بودن و شريک شدند.مرد خوبي بود.دو سه باري بيشتر نديده بودمش ولي بابام خيلي ازش تعريف ميکرد. وقتي رسيده بودم خونه ساعت 5بعد از ظهر شده بود.رفتم تو اتاقم لباسام رو درآوردم و رفتم حموم.در حموم رو هم باز گذاشته بودم... از حموم اومدم بيرون و واسه خودم يه آب پرتقال ريختم و شروع کردم به خوردن... داشتم پيش خودم فکر ميکردم که تو اين يکي دو روز که خونه تنهام چيکارکنم؟ يه راه حل توپ به فکر رسيد... لباسام رو تنم کردم و رفتم تو پارکينگ.اون يکي ماشين رو برداشتم و از خونه زدم بيرون. داشتم تو خيابون ها کس چرخ ميزدم که يه رسيدم پشت يه چراغ قرمز سره يه چهار راه. يه دست فروش دختر داشت به همه ماشين ها سرمي زد.تو دستاش چند جفت جوراب بود که دم هر ماشيني ميرفت دکش ميکردن.داشتم با چشمام تعقيبش ميکردم که اومد سمت ماشين من..._آقا جوراب نميخواين؟ يه دختره تقريبا 17 يا 18 ساله بود.يه چادر سرش بود که رنگ روش هم رفته بود.يه پيرهن آبي تنش بود که به خوبي ميشد سينه هاش رو ديد.يه لحظه رفتم تو فکر.پيش خودم گفتم اينم بد تيکه اي نيست ها... تو همين فکر بودم که صدايه بوق ماشين هايه پشت سرم من رو از اين فکر درآورد. گاز دادم و رفتم.تو راه داشتم به اين دختره فکر ميکردم و نقشه اي رو براش کشيده بودم.پيش خودم گفتم:آخه خره اين دختره کر و کثيفه.سگ اين رو نمي کنه تو ميخواي بکنيش.؟خوب..خوب ميبرمش حموم.کس کس ديگه.کس اين چه فرقي با کس بقيه داره.تازه ما که کس تميزش رو کرديم بزار يه بار هم کس کثيف بکنيم!! سريع دور زدم و رفتم سر همون چهار راه.ديدم اون کنار واساده تا چراغ قرمز بشه و دوباره بياد به مردم جوراب بفروشه. رفتم کنارش واسادم وبراش بوق زدم.روش رو برگردوند طرف من.منم با دست بهش علامت دادم که بياد سمت من.ديدم داره مياد_سلام آقا.جوراب مي خواستين؟_سلام.نه جوراب نميخوام.ببينم دوست داري بياي تو يه خونه کار کني؟_خونه...؟ والا چي بگم آقا.نميدونم._پول خوبي بهت ميدم. مياي يا نه؟_بله.چشم. ميام. تا فهميدم که راضيه سريع در و براش باز کردم و گفتم:_بدو.زود بيا بالا._آخه آقا ماشينتون کثيف ميشه؟_بهت ميگم بيا بالا اومد بالا.منم سريع گازشو گرفتم و از اون محل دور شدم. تو راه حواسم بهش بود.هيچ حرفي نمي زد.فقط داشت اين ور اون ور رو نگاه ميکرد._ببينم دختر چند سالته؟_من آقا؟_نه...عمه خدا بيامرزم!!(خنديد.وقتي که خنديد قيافش يه کم خوشگل تر ميشد.دندوناش يه دست و سفيد بود.)_من 17 سالمه آقا._پدر مادرت کجان؟_شهرستانن آقا._خودت تنهايي تو تهران کار ميکني؟_نه آقا... با داداشم.من سر اين چهار راه هستم.داداشم سره چهار راه بعدي. آقا ما داريم کجا ميريم؟_ميريم خونه من._برايه کار ديگه.آره؟_آره عزيزم.(وقتي اين حرف رو زدم يه دفعه ساکت شد).چيه چرا ساکت شدي؟_هيچي آقا.همين طوري.حالا من بايد چيکار کنم آقا؟_صبر کن برسيم بهت ميگم. ديگه رسيده بوديم به خونه.بردمش بالا.در و باز کردم و رفتيم تو.داشت اتاق رو نگاه ميکرد.رو کرد به من و گفت:_حالا بايد چيکار کنم آقا.؟_اول بايد بري حموم._اول بايد حموم رو بشورم؟_نه بابا.اول بايد بري حموم تا تميز بشي.(سرش رو انداخت پايين.فهميده بود که بايد کسش رو آماده پذيرايي از کير من کنه)_آقا ولي شما گفتين که من رو ميبرين خونتون برايه کار._کار از اين بهتر ميشه؟_آقا خواهش ميکنم.بزارين برم._باشه برو.ولي اگه يه کمي فکر کني مي فهمي که داري اشتباهي ميکني؟_چرا؟_هم بهت پول ميدم.هم غذا ميدم.هم ميري حموم تميز ميشي و ... (بازم سرش رو انداخت پايين و داشت پيش خودش دو دوتا چهار تا ميکرد) بهش گفتم:پس چرا نميري؟ برو گم شو ديگه...!!_باشه آقا.چشم هر چي شما بگين._آها... حالا شد.اول بايد بري حموم.تا تو برگردي منم ميرم بيرون خريد.بايد يه فکري برايه شام کنم. يه تيغ بهش دادم و کردمش تو حموم._ببين بهت چي ميگم؟_بله آقا؟_خوب خودت رو تر و تميز ميکني.بعد مياي بيرون.حاليته؟_چشم آقا. در حموم رو بستم و رفتم بيرون.غذا خريدم و برگشتم.وقتي رفتم تو خونه ديدم لخت وايساده جلويه ميز آرايش مامانم و داره خودش رو درست ميکنه. از پشت عجب هيکلي داشت.هيچ کس فکر نميکرد زير اون چادر رنگ رو رفته همچين هيکلي خوابيده باشه.مثل اين که حسابي خودش رو شسته بود._آهاي... (يه دفعه برق از کونش پريد.برگشت به طرف من.باديدن اين صحنه حسابي کيرم داشت راست ميشد.صورتش حسابي خوشگل شده بود.نميدونم حروم زاده از کجا آرايش کردن رو يادگرفته بود.سينه هاش يه کمي بزرگ بود.کسشس رو هم که حسابي تميز کرده بود.سفيد سفيد شده بود)._ب ب بله آقا؟_اون جا چه غلطي ميکردي؟_هيچي آقا._برو تو اتاق من رو تخت بخواب الان ميام.وقتي داشت ميرفت کونش بد جور مي لرزيد.ديگه بيشتر از اين معطل نکردم.پلاستيک غذا رو گذاشتم تو آشپزخونه و رفتم تو اتاق.رو تخت نشسته بود.لباسام رو در آوردم و رفتم از تو کشويه ميزم يه کاندوم آوردم.رفتم جلوش و کيرم و گرفتم جلويه دهنش و بهش گفتم شروع کن. کيرم و گرفته بود تو دستاش.اول يه نگاهي بهم کرد و شروع کرد به خوردن کيرم.عجب ساکي ميزد.هرکي ميديد فکر ميکرد اين دختره بازيگر کانال(ايکس ايکس ال).همچنان داشت کيرم و ميخورد.و گاهي هم تو چشمام نگاه ميکرد.کيرم رو از دهنش کشيدم بيرون و گفتم که برو رو تخت. رفت رو تخت و آماده شد که پذيرايه کير خوشگل من باشه.از کيرم معذرت خواهي کردم و کاندوم رو کشيدم روش!! دستم رو گذاشتم رو کونش رو و کيرم رو با سوراخ کسش هماهنگ کردم و با يه فشار فرستادمش تو.کسش داغ بود.چند ثانيه اي کيرم رو اون تو نگه داشتم و بعد شروع کردم به جلو عقب کردن.اصلا فکرش رو نمي کرد که همچين کسي مشتريش بشه.ديگه خجالت رو گذاشت کنار و شروع کرد به ناله کردن.داشت از آه و ناله هاش خوشم مي اومد.قشنگ اين کار رو انجام ميداد.کيرم رو از کسش کشيدم بيرون.خودش فهميد که بايد آماده بشه واسه کون دادن.برگشت يه نگاهي بهم کرد و گفت:آقا من حاضرم. کيرم رو بردم دم سوراخ کونش و کم کم کيرم رو کردم تو کونش.يه داد کوچيکي زد و گفت:آقا زود باشين.تا آخرش بکنين ديگه. يه دفعه با فشار کردم تو.لبش رو گاز گرفت و سرش رو گذاشت رو بالشم.بعد از چند لحظه خودش داشت عقب جلو ميکرد.فهميدم که ديگه دردش آروم شد.منم شروع کردم به تلمبه زدن.همش مي گفت:آقا تند تر... تند تر... منم تند تر ميکردمش.داشتم حال ميکردم ولي آبم داشت ميومد.تا اومدم به خودم بيام آبم اومده بود.کيرم رو تو کونش نگه داشتم و تمام آبم ريخت تو کاندوم... از پشتش بلند شدم و رفتم بغلش نشستم.چشماش بسته بود._ببينمت... (چشماش رو باز کرد.چشماش يه کمي خيس شده بود).گريه کردي؟_نه آقا... از چشمام آب اومد.آخه بد جوري يه دفعه کردين تو کونم. زدم زير خنده.اونم خندش گرفت._ولي تميز شدي.نه؟_بله آقا.دستتون در نکنه._پاشو.پاشو برو. اون پلاستيک رو از تو آشپزخونه بيار که خيلي گشنمه._نمي تونست بلند بشه.کمکش کردم تا بلند بشه. وقتي ميخواست بره گشاد گشاد راه ميرفت.خندم گرفته بود.برگشت و اونم يه لبخندي زد... شام رو باهاش خوردم و يه بار ديگه هم رفتم روکارش!! اون شب تا صبح پيشم خوابيده بود... بعد از اون يکي دو روز ديگه هم تو خونه نگرش داشتم.وقتي که مامانم زنگ زد گفت که داريم حرکت ميکنيم به سمت تهران منم بلند شدم و بهش گفتم:_بلند شو بايد ببرمت._چرا آقا؟_مثل اينکه بهت خوش گذشته ها.مامانم اينا دارن ميان.تو خونه نداري؟_چرا آقا...خونه داريم... يه جا هست که با داداشم شب ها اون جا ميخوابيم. لباسام رو تنم کردم و سوار ماشين کردمش و رسوندمش دم همون خونه.خونه که نميشه گفت خرابه بهتره. وقتي داشت ميرفت بهش گفتم:_ببينم تو هميشه سر اون چهار راه هستي؟_بله آقا.هميشه اونجام._باشه.من اگه دوباره باهات کار داشتم ميام اون جا._چشم آقا.من در خدمتم. کيفم رو درآوردم و 20تا هزاري بهش دادم و ازش خداحافظي کردم... راستش رو بخواين از اون روز تا حالا حتي يک بار هم از اون چهار راه رد نشدمپايان

داستان سکسی مامان و اقای دکتر

من هستم و علاقه شديدي به سکس دارم و روزي دو سه بار خود ارضايي ميکنم و پاي فيلم سکسي زياد ميشينم با دودولم بازي ميکنم تا نزديک شدم ولش ميکنم حدود يک ساعت همين کارمه بيشتر مواقع تنهام من با مامانم تنها زندگي ميکنم دو سال پيش پدرم طي تصادفي جانشو از دست داد تا اينکه يه بار يک ساعت داشتم با خودم ور ميرفتم تا نزديک ميشد ول ميکردم کمر درد شديد گرفتم و تخمام درده شديدي گرفت به طوري که نميتونستم سر جام تکون بخورم و تصميم گرفتم به دکتر مراجعه کنم دکتر صدرا کسي بود که من بهش مراجعه کردم يه خانم خوشگل تقريبا 36 يا 37 ساله ميزنه خيلي خوش اخلاق و مهربون بود نگاه اول کارم به جاي باريک کشيد و خوشحال شدم که دکترم يکي از دوستاي مامانمه ولي خيلي وقته که از همديگه خبري نداشتن يعني ديگه داشتن همديگه رو فراموش ميکردن خلاصه رفتم اول روم نميشد چيزي بگم سوال کرد چه مشکلي دارين گفتم کمر درد دارم گفت چيزي سنگين بلند کردين منم گفتم آره خلاصه هي پرسيد منم جواب دادم که گفت مطمئني چيزه سنگين بلند کردي راحت باش من محرمتم خلاصه منم گفنم بگم خودمو خلاص کنم گفت چه دليلي داري که سولانيش ميکني گفتم خيلي خوشم مياد ولي کمه گفت يه ساعت کمه خنديدو گفت بابا دست خوش منم خنديدم و خلاصه گفت کارتو زود تر انجام بده و يه هفته ديگه باز بيا گفتم ببين من باهات رو راست بودم يه چيزي ازت ميخوام گفت بگو عزيزم گفتم خواهش ميکنم خانواده بو نبرن گفت اي شيطون باشه برو ولي زياد فشار به خودت نيار يه فکري برات ميکنم ولي تا ميتوني موز و شير بخور که خيلي به کمرت کمک ميکنه گفتم ديگه چي خوبه گفت خرچنگ که اينجا گير نمياد گفت خيلي مقويه ولي طبعش گرمه اگه تونستي فراهم کني بهتر از هر دارويي است خلاصه با اومدن منشي دکتر گفت زياد طول داديم مريضا ترافيک راه انداختن خلاصه من رفتمو تا يه هفته همون باره اول ميريختم بيرون ديدم از خايه دردو کمر درد خبري نيست خلاصه خيلي هم موز ميخوردم چون علاقه خاصي داشتم بعده يه هفته رفتم پيشه خانم دکتر رفتم تو و ماجرا رو بهش گفتم و گفتم الان دو روزه خودمو نگه داشتم و هيچ کاري نکردم گفت شاه کار کردي خنديدمو کارتشو بهم داد گفت فردا ظهر ساعت دو و نيم از کلينيک ميام خونه و تا 4 هستم يه سر بزن بهم خلاصه آدرسو گرفتمو اومدم خونه همش تو فکر بودم که باهام چيکار داره يهو با خادم گفتم نميخواد که منو بکشه با هم رو راستيم تازه من که کاري نکردم خلاصه سره کلاس هم همش تو فکره دکتر صدرا بودم خلاصه ساعت دو از خونه زدم بيرونو رفتم خونه دکتر ساعت دو و نيم رسيدم ولي نرفتم گفتم الان ميگه چقدر هوله يه چرخي تو محلشون زذمو ساعتو ديدم ساعت سه و بيست کمه که رفتمو زنگو زدم اومد درو باز کرد ديدم تهناست و تعارف کرد رفتيم تو بعده پذيرايي نشستيمو گفت ببينم بيضه هات چه شکليه الان منم ديگه پررو شده بودم گفت پاشو وايست ايستادم که اومد شلوارمو کشيد پايين تا زانو هام و از رو شرتم يکم دست مالي کرد کيرمو و منم که شق کرده بودم گفت الان چه احساسي داري گفتم خوشم مياد گفت اي شيطون خلاصه گفت من ميرم لباسمو عوض کنم و بيام رفتو اومد با يه شلوارک و يه تاپه سرمه اي که بدنه سفيدش خيلي چشمک ميزد منم که از ديدن خانم دکتر تو اين وضعيت شاخ در آوردم يهو گفت گفتي دو روزه تو حرسه يه جقه حسابي هستي ولي من دارم کاري ميکنم که ديگه جقو فراموش کني گفتم امکان نداره گفت حالا ببين اومدو کنارم نشست گفت حالا ببينيمو تعريف کنيم گفت تا حالا با کسي سکس داشتي گفتم جنسه مخالف نه ولي. گفت ولي چي؛ نداشتيما حرفتو راحت بزن کسي نيست که خجالت بکشي گفتم کونه چندتا از بچه هارو جريدم يهو زد زيره خنده و گفت چريدي بعد از خنده و تکراره اين کلمه يه سکوته محض حکم فرما شد تو چشاي هم نگاه ميکرديم يهو دستشو انداخت دوره گردنم گفت هر کاري خواستي بکن من نميذارم کار به مرحله دوم و سوم بکشه مرحله اول تمومش ميکني منم نفسم در نميومد اولين سکس اونم با يه زن ولي کارشو خوب بلد بود کناره گوشم گفت يالا ديگه ولباشو غنچه کرد و منم بهش چسبوندم خلاصه منو خوابوند رو کاناپه و روم خوابيدو گرمي بدنشو از عمقه بدنش حس کردم سينه هاش که ميگفت سايزه 75 است منم با حوصله هر چي تو فيلم هاي سکسي ديده بودم اجرا ميکردم برگشتمو اونو زيرم قرار دادم و اومدم پايين تر که ديدم داره خوشش مياد گردنشو ميخوردمو سينه هاشو ميماليدم دستمو از زير تاپش بردم زير و سينه هاشو لمس کردم که کرست نبسته بود ولي تاپش اونو خيلي خوب گرفته بود کشيدمش بالا گفت ميخواي درش بيارم گفتم نه و يه مک زدم از سينش که آهي کشيدو نفس زدنش شروع شد با دستام نوکه سينشو بازي ميدادم که گفت بسه وقت کمه سرمو فشار داد به طرفه شلوارکش بوي خوبي ميداد روي شلوارک يکم کوسشو مالش دادم و گفت يالا ديگه دارم ميميرم اندامش خيلي رديف بود يه تيکه اضافه کاري نداشت خلاصه شلوارکو کشيدم پايين که ديدم يه شورته سرمه اي پاشه گفتم ايول ست گفت کجاشو ديدي پاشو گفتم چيه گفت بريم اتاق خواب رفتيمو منو هول داد رو تخته دونفره که ازش سوال کردم شوهرت کجاست گفت کشيکه گفتم شما خانوادتن دکتريدا گفت ماله شما فدات و اومد و پيرهنمو کشيد بالا و درش آورد و شلوارمو کشيد پايين همراهش شورتمم پايين اومد گفت عزيزم وقت کمه و کيرمو تو دستش گرفت و گفت من عادت ندارم ساک بزنم ببخشيد گفتم اختيار داريد خانم دکتر گفت محبت داريد خلاصه يکم بازيش دادو اومدو نشست روش و با تف کرد تو کيرم آتيش گرفت ترس عجيبي داشتم تو فيلم همه چيو ديده بودم ولي اين حرارت رو نديده بودم خلاصه کيرم تا جا داشت رفت تو و يکم نشست اونجا و بعده يه مکث کوتاه بشين پاشو شروع شد موهاش هم تا پشته گردنش ميرسيدو با يه کشه قرمز بسته بودو وقتي بالا پايين ميشد موهاش مثه دمبه پلنگ بالا پايين ميشد با نفس نفس زدن گفت هر وقت خواست بياد خبر بده منم با اشاره سرم جوابش دادم يکم بالا پايين کرد بهش گفتم بيا پايين گفت داره مياد گفتم نه ميخوام مدله سگي بکنم گفت آهان ببين خاستي بريز اون تو و پشتشو به من کردو پاشو يکم باز کرد و گذاشتم دمه کونش يکم فشار دادم که دستشو آورد عقبو کيرمو هدايت کرد طرفه کسش منم چيزي نگفتم خلاصه هي کردم هي کردم بهش گفتم نزديکه ها اونم همش آه آه ميکرد فکر کنم اونم نزديک بود گفتم نزديکما که چند تا تکونه شديد خوردو بي حس شد منم تو فکره اون رفتم رسيدنم يکم تاخير پيدا کرد که گفت عزيرم من ميخوابم و تو بخواب روم خلاصه خوابيدو پاشو داد بالا گفت يالا ميخوام يادت نره که کجا بودي و منم گداشتم دمه کوسش و آروم کردم تو که گفت آي اوف هي من ميکردم و اونم صدا ميکرد و هم هم ميکردو حال ميکرد که يهو دستمو گرفت گفت بخواب روي من خيلي تعجب کردم که چرا اين همه طول داد پس چرا نمياد الان نزديکه بيست دقيقه هست.خوابيدم روش و سينه هاشو رو سينم حس ميکردم که نرميه غيره قابله انکاري داشت يهو گفتم رسيدم گفت بکن بکن بريزش تو کسم بريز بکخوابيدم روش و سينه هاشو رو سينم حس ميکردم که نرميه غيره قابله انکاري داشت يهو گفتم رسيدم گفت بکن بکن بريزش تو کسم بريز بکن منم ديگه منفجر شدمو با کلامات خانم دکتر با تمامه قدرت ميکوبيدم که صداي شلاپو شلوپ ميداد و يکم که گذشت بي حس شدم و روش ولو شدم اونم لبامو گرفتو ميخوردو موهامو نوازش ميکردو دستشو به کونم ميکشيد و نفس ميزد کيرم تو کسه دکتر خواب رفت بلند شدمو بغلش کردم گفت خيلي ممنون که انرژيتو دادي بهم و دستش دوره گردنم بود و گفت دير شد بايد برم مطب لباسامو پوشيدمو خدا حافظي کردمو اومدم خونه

دختر سکسی رو می بینی چه قدر نازه؟

دوتا پسر یه دختر سکسی

داستان سکسی من و دختر دست فروش

دستفروشوقتي که داشتم از استخر برمي گشتم يه دفعه موبايلم زنگ زد..._سلام مامان._سلام بابک جان خوبي.ببين پسرم يه خبر بد..._چي شده؟_مسعود تو راه خونشون تصادف کرد مرد..._آخ آخ... کي؟_همين الان به ما زنگ زدن خبر دادن.ببين پسرم من و بابات داريم ميريم شمال خونشون. فهميدي؟_آره آره.خوب..._خوب نداره که.دو سه روزي اون جا هستيم._باشه.ميخواين منم بيام._نه...نه... تو خونه باش_باشه.مامان زود برگردينا_باشه مامان.مواظب خودت باش.خداحافظ._خداحافظ. مسعود اسم شريک بابام بود.سره يه کار ساختموني با هم آشنا شده بودن و شريک شدند.مرد خوبي بود.دو سه باري بيشتر نديده بودمش ولي بابام خيلي ازش تعريف ميکرد. وقتي رسيده بودم خونه ساعت 5بعد از ظهر شده بود.رفتم تو اتاقم لباسام رو درآوردم و رفتم حموم.در حموم رو هم باز گذاشته بودم... از حموم اومدم بيرون و واسه خودم يه آب پرتقال ريختم و شروع کردم به خوردن... داشتم پيش خودم فکر ميکردم که تو اين يکي دو روز که خونه تنهام چيکارکنم؟ يه راه حل توپ به فکر رسيد... لباسام رو تنم کردم و رفتم تو پارکينگ.اون يکي ماشين رو برداشتم و از خونه زدم بيرون. داشتم تو خيابون ها کس چرخ ميزدم که يه رسيدم پشت يه چراغ قرمز سره يه چهار راه. يه دست فروش دختر داشت به همه ماشين ها سرمي زد.تو دستاش چند جفت جوراب بود که دم هر ماشيني ميرفت دکش ميکردن.داشتم با چشمام تعقيبش ميکردم که اومد سمت ماشين من..._آقا جوراب نميخواين؟ يه دختره تقريبا 17 يا 18 ساله بود.يه چادر سرش بود که رنگ روش هم رفته بود.يه پيرهن آبي تنش بود که به خوبي ميشد سينه هاش رو ديد.يه لحظه رفتم تو فکر.پيش خودم گفتم اينم بد تيکه اي نيست ها... تو همين فکر بودم که صدايه بوق ماشين هايه پشت سرم من رو از اين فکر درآورد. گاز دادم و رفتم.تو راه داشتم به اين دختره فکر ميکردم و نقشه اي رو براش کشيده بودم.پيش خودم گفتم:آخه خره اين دختره کر و کثيفه.سگ اين رو نمي کنه تو ميخواي بکنيش.؟خوب..خوب ميبرمش حموم.کس کس ديگه.کس اين چه فرقي با کس بقيه داره.تازه ما که کس تميزش رو کرديم بزار يه بار هم کس کثيف بکنيم!! سريع دور زدم و رفتم سر همون چهار راه.ديدم اون کنار واساده تا چراغ قرمز بشه و دوباره بياد به مردم جوراب بفروشه. رفتم کنارش واسادم وبراش بوق زدم.روش رو برگردوند طرف من.منم با دست بهش علامت دادم که بياد سمت من.ديدم داره مياد_سلام آقا.جوراب مي خواستين؟_سلام.نه جوراب نميخوام.ببينم دوست داري بياي تو يه خونه کار کني؟_خونه...؟ والا چي بگم آقا.نميدونم._پول خوبي بهت ميدم. مياي يا نه؟_بله.چشم. ميام. تا فهميدم که راضيه سريع در و براش باز کردم و گفتم:_بدو.زود بيا بالا._آخه آقا ماشينتون کثيف ميشه؟_بهت ميگم بيا بالا اومد بالا.منم سريع گازشو گرفتم و از اون محل دور شدم. تو راه حواسم بهش بود.هيچ حرفي نمي زد.فقط داشت اين ور اون ور رو نگاه ميکرد._ببينم دختر چند سالته؟_من آقا؟_نه...عمه خدا بيامرزم!!(خنديد.وقتي که خنديد قيافش يه کم خوشگل تر ميشد.دندوناش يه دست و سفيد بود.)_من 17 سالمه آقا._پدر مادرت کجان؟_شهرستانن آقا._خودت تنهايي تو تهران کار ميکني؟_نه آقا... با داداشم.من سر اين چهار راه هستم.داداشم سره چهار راه بعدي. آقا ما داريم کجا ميريم؟_ميريم خونه من._برايه کار ديگه.آره؟_آره عزيزم.(وقتي اين حرف رو زدم يه دفعه ساکت شد).چيه چرا ساکت شدي؟_هيچي آقا.همين طوري.حالا من بايد چيکار کنم آقا؟_صبر کن برسيم بهت ميگم. ديگه رسيده بوديم به خونه.بردمش بالا.در و باز کردم و رفتيم تو.داشت اتاق رو نگاه ميکرد.رو کرد به من و گفت:_حالا بايد چيکار کنم آقا.؟_اول بايد بري حموم._اول بايد حموم رو بشورم؟_نه بابا.اول بايد بري حموم تا تميز بشي.(سرش رو انداخت پايين.فهميده بود که بايد کسش رو آماده پذيرايي از کير من کنه)_آقا ولي شما گفتين که من رو ميبرين خونتون برايه کار._کار از اين بهتر ميشه؟_آقا خواهش ميکنم.بزارين برم._باشه برو.ولي اگه يه کمي فکر کني مي فهمي که داري اشتباهي ميکني؟_چرا؟_هم بهت پول ميدم.هم غذا ميدم.هم ميري حموم تميز ميشي و ... (بازم سرش رو انداخت پايين و داشت پيش خودش دو دوتا چهار تا ميکرد) بهش گفتم:پس چرا نميري؟ برو گم شو ديگه...!!_باشه آقا.چشم هر چي شما بگين._آها... حالا شد.اول بايد بري حموم.تا تو برگردي منم ميرم بيرون خريد.بايد يه فکري برايه شام کنم. يه تيغ بهش دادم و کردمش تو حموم._ببين بهت چي ميگم؟_بله آقا؟_خوب خودت رو تر و تميز ميکني.بعد مياي بيرون.حاليته؟_چشم آقا. در حموم رو بستم و رفتم بيرون.غذا خريدم و برگشتم.وقتي رفتم تو خونه ديدم لخت وايساده جلويه ميز آرايش مامانم و داره خودش رو درست ميکنه. از پشت عجب هيکلي داشت.هيچ کس فکر نميکرد زير اون چادر رنگ رو رفته همچين هيکلي خوابيده باشه.مثل اين که حسابي خودش رو شسته بود._آهاي... (يه دفعه برق از کونش پريد.برگشت به طرف من.باديدن اين صحنه حسابي کيرم داشت راست ميشد.صورتش حسابي خوشگل شده بود.نميدونم حروم زاده از کجا آرايش کردن رو يادگرفته بود.سينه هاش يه کمي بزرگ بود.کسشس رو هم که حسابي تميز کرده بود.سفيد سفيد شده بود)._ب ب بله آقا؟_اون جا چه غلطي ميکردي؟_هيچي آقا._برو تو اتاق من رو تخت بخواب الان ميام.وقتي داشت ميرفت کونش بد جور مي لرزيد.ديگه بيشتر از اين معطل نکردم.پلاستيک غذا رو گذاشتم تو آشپزخونه و رفتم تو اتاق.رو تخت نشسته بود.لباسام رو در آوردم و رفتم از تو کشويه ميزم يه کاندوم آوردم.رفتم جلوش و کيرم و گرفتم جلويه دهنش و بهش گفتم شروع کن. کيرم و گرفته بود تو دستاش.اول يه نگاهي بهم کرد و شروع کرد به خوردن کيرم.عجب ساکي ميزد.هرکي ميديد فکر ميکرد اين دختره بازيگر کانال(ايکس ايکس ال).همچنان داشت کيرم و ميخورد.و گاهي هم تو چشمام نگاه ميکرد.کيرم رو از دهنش کشيدم بيرون و گفتم که برو رو تخت. رفت رو تخت و آماده شد که پذيرايه کير خوشگل من باشه.از کيرم معذرت خواهي کردم و کاندوم رو کشيدم روش!! دستم رو گذاشتم رو کونش رو و کيرم رو با سوراخ کسش هماهنگ کردم و با يه فشار فرستادمش تو.کسش داغ بود.چند ثانيه اي کيرم رو اون تو نگه داشتم و بعد شروع کردم به جلو عقب کردن.اصلا فکرش رو نمي کرد که همچين کسي مشتريش بشه.ديگه خجالت رو گذاشت کنار و شروع کرد به ناله کردن.داشت از آه و ناله هاش خوشم مي اومد.قشنگ اين کار رو انجام ميداد.کيرم رو از کسش کشيدم بيرون.خودش فهميد که بايد آماده بشه واسه کون دادن.برگشت يه نگاهي بهم کرد و گفت:آقا من حاضرم. کيرم رو بردم دم سوراخ کونش و کم کم کيرم رو کردم تو کونش.يه داد کوچيکي زد و گفت:آقا زود باشين.تا آخرش بکنين ديگه. يه دفعه با فشار کردم تو.لبش رو گاز گرفت و سرش رو گذاشت رو بالشم.بعد از چند لحظه خودش داشت عقب جلو ميکرد.فهميدم که ديگه دردش آروم شد.منم شروع کردم به تلمبه زدن.همش مي گفت:آقا تند تر... تند تر... منم تند تر ميکردمش.داشتم حال ميکردم ولي آبم داشت ميومد.تا اومدم به خودم بيام آبم اومده بود.کيرم رو تو کونش نگه داشتم و تمام آبم ريخت تو کاندوم... از پشتش بلند شدم و رفتم بغلش نشستم.چشماش بسته بود._ببينمت... (چشماش رو باز کرد.چشماش يه کمي خيس شده بود).گريه کردي؟_نه آقا... از چشمام آب اومد.آخه بد جوري يه دفعه کردين تو کونم. زدم زير خنده.اونم خندش گرفت._ولي تميز شدي.نه؟_بله آقا.دستتون در نکنه._پاشو.پاشو برو. اون پلاستيک رو از تو آشپزخونه بيار که خيلي گشنمه._نمي تونست بلند بشه.کمکش کردم تا بلند بشه. وقتي ميخواست بره گشاد گشاد راه ميرفت.خندم گرفته بود.برگشت و اونم يه لبخندي زد... شام رو باهاش خوردم و يه بار ديگه هم رفتم روکارش!! اون شب تا صبح پيشم خوابيده بود... بعد از اون يکي دو روز ديگه هم تو خونه نگرش داشتم.وقتي که مامانم زنگ زد گفت که داريم حرکت ميکنيم به سمت تهران منم بلند شدم و بهش گفتم:_بلند شو بايد ببرمت._چرا آقا؟_مثل اينکه بهت خوش گذشته ها.مامانم اينا دارن ميان.تو خونه نداري؟_چرا آقا...خونه داريم... يه جا هست که با داداشم شب ها اون جا ميخوابيم. لباسام رو تنم کردم و سوار ماشين کردمش و رسوندمش دم همون خونه.خونه که نميشه گفت خرابه بهتره. وقتي داشت ميرفت بهش گفتم:_ببينم تو هميشه سر اون چهار راه هستي؟_بله آقا.هميشه اونجام._باشه.من اگه دوباره باهات کار داشتم ميام اون جا._چشم آقا.من در خدمتم. کيفم رو درآوردم و 20تا هزاري بهش دادم و ازش خداحافظي کردم... راستش رو بخواين از اون روز تا حالا حتي يک بار هم از اون چهار راه رد نشدمپايان

داستان سکسی مامان و اقای دکتر

من هستم و علاقه شديدي به سکس دارم و روزي دو سه بار خود ارضايي ميکنم و پاي فيلم سکسي زياد ميشينم با دودولم بازي ميکنم تا نزديک شدم ولش ميکنم حدود يک ساعت همين کارمه بيشتر مواقع تنهام من با مامانم تنها زندگي ميکنم دو سال پيش پدرم طي تصادفي جانشو از دست داد تا اينکه يه بار يک ساعت داشتم با خودم ور ميرفتم تا نزديک ميشد ول ميکردم کمر درد شديد گرفتم و تخمام درده شديدي گرفت به طوري که نميتونستم سر جام تکون بخورم و تصميم گرفتم به دکتر مراجعه کنم دکتر صدرا کسي بود که من بهش مراجعه کردم يه خانم خوشگل تقريبا 36 يا 37 ساله ميزنه خيلي خوش اخلاق و مهربون بود نگاه اول کارم به جاي باريک کشيد و خوشحال شدم که دکترم يکي از دوستاي مامانمه ولي خيلي وقته که از همديگه خبري نداشتن يعني ديگه داشتن همديگه رو فراموش ميکردن خلاصه رفتم اول روم نميشد چيزي بگم سوال کرد چه مشکلي دارين گفتم کمر درد دارم گفت چيزي سنگين بلند کردين منم گفتم آره خلاصه هي پرسيد منم جواب دادم که گفت مطمئني چيزه سنگين بلند کردي راحت باش من محرمتم خلاصه منم گفنم بگم خودمو خلاص کنم گفت چه دليلي داري که سولانيش ميکني گفتم خيلي خوشم مياد ولي کمه گفت يه ساعت کمه خنديدو گفت بابا دست خوش منم خنديدم و خلاصه گفت کارتو زود تر انجام بده و يه هفته ديگه باز بيا گفتم ببين من باهات رو راست بودم يه چيزي ازت ميخوام گفت بگو عزيزم گفتم خواهش ميکنم خانواده بو نبرن گفت اي شيطون باشه برو ولي زياد فشار به خودت نيار يه فکري برات ميکنم ولي تا ميتوني موز و شير بخور که خيلي به کمرت کمک ميکنه گفتم ديگه چي خوبه گفت خرچنگ که اينجا گير نمياد گفت خيلي مقويه ولي طبعش گرمه اگه تونستي فراهم کني بهتر از هر دارويي است خلاصه با اومدن منشي دکتر گفت زياد طول داديم مريضا ترافيک راه انداختن خلاصه من رفتمو تا يه هفته همون باره اول ميريختم بيرون ديدم از خايه دردو کمر درد خبري نيست خلاصه خيلي هم موز ميخوردم چون علاقه خاصي داشتم بعده يه هفته رفتم پيشه خانم دکتر رفتم تو و ماجرا رو بهش گفتم و گفتم الان دو روزه خودمو نگه داشتم و هيچ کاري نکردم گفت شاه کار کردي خنديدمو کارتشو بهم داد گفت فردا ظهر ساعت دو و نيم از کلينيک ميام خونه و تا 4 هستم يه سر بزن بهم خلاصه آدرسو گرفتمو اومدم خونه همش تو فکر بودم که باهام چيکار داره يهو با خادم گفتم نميخواد که منو بکشه با هم رو راستيم تازه من که کاري نکردم خلاصه سره کلاس هم همش تو فکره دکتر صدرا بودم خلاصه ساعت دو از خونه زدم بيرونو رفتم خونه دکتر ساعت دو و نيم رسيدم ولي نرفتم گفتم الان ميگه چقدر هوله يه چرخي تو محلشون زذمو ساعتو ديدم ساعت سه و بيست کمه که رفتمو زنگو زدم اومد درو باز کرد ديدم تهناست و تعارف کرد رفتيم تو بعده پذيرايي نشستيمو گفت ببينم بيضه هات چه شکليه الان منم ديگه پررو شده بودم گفت پاشو وايست ايستادم که اومد شلوارمو کشيد پايين تا زانو هام و از رو شرتم يکم دست مالي کرد کيرمو و منم که شق کرده بودم گفت الان چه احساسي داري گفتم خوشم مياد گفت اي شيطون خلاصه گفت من ميرم لباسمو عوض کنم و بيام رفتو اومد با يه شلوارک و يه تاپه سرمه اي که بدنه سفيدش خيلي چشمک ميزد منم که از ديدن خانم دکتر تو اين وضعيت شاخ در آوردم يهو گفت گفتي دو روزه تو حرسه يه جقه حسابي هستي ولي من دارم کاري ميکنم که ديگه جقو فراموش کني گفتم امکان نداره گفت حالا ببين اومدو کنارم نشست گفت حالا ببينيمو تعريف کنيم گفت تا حالا با کسي سکس داشتي گفتم جنسه مخالف نه ولي. گفت ولي چي؛ نداشتيما حرفتو راحت بزن کسي نيست که خجالت بکشي گفتم کونه چندتا از بچه هارو جريدم يهو زد زيره خنده و گفت چريدي بعد از خنده و تکراره اين کلمه يه سکوته محض حکم فرما شد تو چشاي هم نگاه ميکرديم يهو دستشو انداخت دوره گردنم گفت هر کاري خواستي بکن من نميذارم کار به مرحله دوم و سوم بکشه مرحله اول تمومش ميکني منم نفسم در نميومد اولين سکس اونم با يه زن ولي کارشو خوب بلد بود کناره گوشم گفت يالا ديگه ولباشو غنچه کرد و منم بهش چسبوندم خلاصه منو خوابوند رو کاناپه و روم خوابيدو گرمي بدنشو از عمقه بدنش حس کردم سينه هاش که ميگفت سايزه 75 است منم با حوصله هر چي تو فيلم هاي سکسي ديده بودم اجرا ميکردم برگشتمو اونو زيرم قرار دادم و اومدم پايين تر که ديدم داره خوشش مياد گردنشو ميخوردمو سينه هاشو ميماليدم دستمو از زير تاپش بردم زير و سينه هاشو لمس کردم که کرست نبسته بود ولي تاپش اونو خيلي خوب گرفته بود کشيدمش بالا گفت ميخواي درش بيارم گفتم نه و يه مک زدم از سينش که آهي کشيدو نفس زدنش شروع شد با دستام نوکه سينشو بازي ميدادم که گفت بسه وقت کمه سرمو فشار داد به طرفه شلوارکش بوي خوبي ميداد روي شلوارک يکم کوسشو مالش دادم و گفت يالا ديگه دارم ميميرم اندامش خيلي رديف بود يه تيکه اضافه کاري نداشت خلاصه شلوارکو کشيدم پايين که ديدم يه شورته سرمه اي پاشه گفتم ايول ست گفت کجاشو ديدي پاشو گفتم چيه گفت بريم اتاق خواب رفتيمو منو هول داد رو تخته دونفره که ازش سوال کردم شوهرت کجاست گفت کشيکه گفتم شما خانوادتن دکتريدا گفت ماله شما فدات و اومد و پيرهنمو کشيد بالا و درش آورد و شلوارمو کشيد پايين همراهش شورتمم پايين اومد گفت عزيزم وقت کمه و کيرمو تو دستش گرفت و گفت من عادت ندارم ساک بزنم ببخشيد گفتم اختيار داريد خانم دکتر گفت محبت داريد خلاصه يکم بازيش دادو اومدو نشست روش و با تف کرد تو کيرم آتيش گرفت ترس عجيبي داشتم تو فيلم همه چيو ديده بودم ولي اين حرارت رو نديده بودم خلاصه کيرم تا جا داشت رفت تو و يکم نشست اونجا و بعده يه مکث کوتاه بشين پاشو شروع شد موهاش هم تا پشته گردنش ميرسيدو با يه کشه قرمز بسته بودو وقتي بالا پايين ميشد موهاش مثه دمبه پلنگ بالا پايين ميشد با نفس نفس زدن گفت هر وقت خواست بياد خبر بده منم با اشاره سرم جوابش دادم يکم بالا پايين کرد بهش گفتم بيا پايين گفت داره مياد گفتم نه ميخوام مدله سگي بکنم گفت آهان ببين خاستي بريز اون تو و پشتشو به من کردو پاشو يکم باز کرد و گذاشتم دمه کونش يکم فشار دادم که دستشو آورد عقبو کيرمو هدايت کرد طرفه کسش منم چيزي نگفتم خلاصه هي کردم هي کردم بهش گفتم نزديکه ها اونم همش آه آه ميکرد فکر کنم اونم نزديک بود گفتم نزديکما که چند تا تکونه شديد خوردو بي حس شد منم تو فکره اون رفتم رسيدنم يکم تاخير پيدا کرد که گفت عزيرم من ميخوابم و تو بخواب روم خلاصه خوابيدو پاشو داد بالا گفت يالا ميخوام يادت نره که کجا بودي و منم گداشتم دمه کوسش و آروم کردم تو که گفت آي اوف هي من ميکردم و اونم صدا ميکرد و هم هم ميکردو حال ميکرد که يهو دستمو گرفت گفت بخواب روي من خيلي تعجب کردم که چرا اين همه طول داد پس چرا نمياد الان نزديکه بيست دقيقه هست.خوابيدم روش و سينه هاشو رو سينم حس ميکردم که نرميه غيره قابله انکاري داشت يهو گفتم رسيدم گفت بکن بکن بريزش تو کسم بريز بکخوابيدم روش و سينه هاشو رو سينم حس ميکردم که نرميه غيره قابله انکاري داشت يهو گفتم رسيدم گفت بکن بکن بريزش تو کسم بريز بکن منم ديگه منفجر شدمو با کلامات خانم دکتر با تمامه قدرت ميکوبيدم که صداي شلاپو شلوپ ميداد و يکم که گذشت بي حس شدم و روش ولو شدم اونم لبامو گرفتو ميخوردو موهامو نوازش ميکردو دستشو به کونم ميکشيد و نفس ميزد کيرم تو کسه دکتر خواب رفت بلند شدمو بغلش کردم گفت خيلي ممنون که انرژيتو دادي بهم و دستش دوره گردنم بود و گفت دير شد بايد برم مطب لباسامو پوشيدمو خدا حافظي کردمو اومدم خونه