Saturday, January 3, 2009

من و همسرم

من و همسرم حدود هشت ماه است كه با هم ازدواج كرده ايم . از ابتداي شروع ازدواج مان سكس بسيار داغي داشتيم . هردوتايمان بسيارحشري و پراز هيجان وشور بوديم . از همان آغاز طوري برنامه هايمان را تنظيم كرده بوديم كه هر لحظه و در هركجا بوديم برايمان فرقي نداشت با ولع خاصي به هم مي چسبيديم و به همديگر لذت مي داديم . از اولين روز قرار گذاشتيم هركداممان كه دلمان خواست به نوعي خواسته اش را بيان كند مثلاُ او وقتي دلش مي خواست يكي از سينه هايش رو بيرون مي ذاشت يا يواش مي اومد و يواشكي كيرم را مي گرفت يا دامنش كوتاهش رو در مي آورد وبا شورت پيشم مي اومد و من هم همينطور يواشكي در آشپزخانه يا در هرجاي خانه از پشت بغلش مي كردم و گردنش را مي بوسيدم و ما به هيچ وقت به همديگر نه نمي گفتيم چون اين خواستنها غير مترقبه بود بيشتر حال مي داد . يادم مي آد يه روز در آشپزخانه مشغول غذا پختن بود كه من آمدم خانه ديدم با يه پيرهن نازك مشغول كار است سريع لخت شدم و كيرم كه داشت راست مي شد به سراغش رفتم يواش بغلش كردم آروم كيرم را وسط كونش ماليدم ابتدا متوجه لختيم نشد چون پشتش به من بود وقتي سرش را برگردوند و ديد كه من لخت و آماده هستم گفتش اوف عزيزم داشتم توذهنم باهات حال مي كردم آورم كون شو عقب داد و گفت عزيزم خيلي دوست دارم درست اون زماني كه مي خوام پيشمي . من هم دامنشو بالا زدم ديدم وسط شرت قرمزش خيس خيس هستش شورتو كه كنار زدم ديدم كس خوشگلش خيس و نمناك آماده است بهش گفتم اجازه است با يه حالت شهوتناكي گفت زود باش دارم مي ميرم و من هم از همان پشت آروم سر كيرم را گذاشتم روي كسش و اون آروم خودشو به من چسبوند كم كم شروع كردم به عقب و جلو كردن سينه هاشو از پشت گرفته بودم و داشتم خوب تودستام مي مالوندم . اونم دستاشو گذاشته بود رو گاز و بيشتر از من حال مي كرد بعد كه از اين حالت خسته شديم روي فرش آشپزخونه دراز كشيديم و اون اومد روم مي دونست مي خواست چي كار كنه ديگه داشتيم به اورگاسم مي رسيديم به هم گفت حيف كه تواين حالت اون تو نريزي نمي دونيد وقتي آبم بافشار داخل كوسش شد يه حالتي هردوتايمون داد تا يه ربع حال بلند شدن رو نداشتيم البته ناهار آن روز را دوساعت ديرترخورديم . كه اين باعث شد كه جريان اصلي كه برايتان بگم شروع بشه . ساعت 3 بعدازظهر بود كه تازه شروع كرديم به كمك هم ناهار رو آماده كردن كه يه ساعت بعد تازه ناهارو تمام كرده بوديم كه زنگ در به صدا در اومد مادرش بود .مادر همسرم با هم اختلاف سني كمي داشتند زني ميانسال بسيار خوش اندام و خوشگل بود البته زن من نيز خيلي خيلي خوشگله عين مادرش . آخه بعداز اتمام سكس ما ديگه لباس كاملي نمي پوشيم شايد يه شورت بپوشيم آن هم به خاطر ترشحاتي كه ممكنه بيرون بياد آن لحظه هم من و همسرم فقط يه شورت تنمون داشتيم ووقتي زنگ خونه رو شنيديم دستپاچه شديم گفتم اول ببينيم كه كي هستش بعد، از پشت آيفون صداي مادرشو كه شنيديم راحت شديم تا با آسانسور بالا بياد ، زنم فقط يك پيرهن بسيار نازك پوشيد وفقط يكي از دگمه هاش رو بست و تنها يه شورت توري پوشيد و من هم از يه طرف دنبال شلواركم و پيرهنم بودم و ازيه طرف از ديدن اين حالت زنم كيرم داشت راست مي شد . بهش گفتم يكي طلب من تلافيت مي كنم خنده هوسناكي كرد و با چشم خمارش به شلواركم اشاره كرد كه باد كرده بود و گفت بابا مامانم داره مي ياد يه كم مواظب باش زشته . گفتم اگه خودتو ببيني به من حق مي دي . اگه بچه كوچكي هم مارو مي ديد متوجه مي شد كه چه خبر هستش . در خونه زده شد مادرش به دم در خونه رسيده بود . به هر ترتيب بود خودم را سعي كردم عادي نشون بدم . مادرش همين كه تو اومد دخترش رو كه ديد با چشمهاي گردشده بهش نگاه كرد و يه نگاهي به من كه كيرم تازه داش آروم مي شد . سلام و احوال پرسي كرديم اومد وروي مبل نشست و دخترش نيز كنارش نشست. حالا رانهاي سفيد زنم و خيسي شورت سفيدش و نوك پستانهاش كه از زير پيرهن نازكش بيرون اومده بود همه چيز را داشت مي گفت كه اينجاچه خبريه. از هواي اتاق هم بوي شهوت و سكس و هوس مي باريد . مادرش با لبخند معني داري گفت انگاري بد موقعي مزاحم شدم . اگه اجازه بدين برم بعدا مي آم . همسرم با لحن هوس آلود و باناز تحريك كننده اي گفت نه مامان جون تازه داشتيم گرم مي شديم درثاني شما كه غريبه نيستيد من و شما كه هميشه با هم بوديم منتها الان عزيز دلم (به من اشاره ميكرد ) به جمعمون اضافه شده ، ما بايستي از شما كمك بگيريم و بتونيم بهتر با از هم لذت ببريم . مادرش درحالي كه مي خنديد به من گفت دخترم واقعاُ قوي هستش ولي مي بينيم شما از پسش دراومدي . به رو به زنم كردم و گفتم به به عجب حرفهاي جالبي مي شنوم خيلي دلم مي خواهد بشنوم يعني چي كه هميشه باهم بوديد . مادرزنم گفت راستش مي دونيد وقتي دخترم با شما ازدواج نكرده بود و در خانه خودمان بود هميشه به همين وضع بود آخه منو آون كمي با هم شيطنت مي كرديم البته دور از چشم باباش . باهم حموم مي رفتيم با هم لخت مي خوابيديم و سعي مي كرديم از سكس هم لذت ببريم و گفتم پس خيلي خوب منهم تو بازيتون هستم آخه وضعيت منو مريم كه هيچ مي مونه شما كه اونم با اين توصيفات دلم مي خواد منم با شما باشم . بعد رو به زنم كردم و گفتم نمي خواي از مادرت پذيرايي كني . در حالي كه داشت بلند مي شد كه به آشپزخونه بره گفت تا من مي آم شما شلوغ نكنيد ها . ديگه فكرمي كنم باهم هيچ مشكلي نداشته باشيم . با اين حرفها من راست راست كرده بودم و هردوتايشان متوجه اين موضوع شده بودند دلم مي خواست بدجوري دلي از عزا دربياورم . مادر زنم شروع كرد حرف زدن . دستاش داشت روي رونها و پاهاش حركت مي كردند و من هم از خجالتم نمي توانستم نگاه مستقيم كنم هم داشتم از شهوت مي مردم و از خجالت نمي دانستم چه كنم كه يهو زنم از آشپزخانه صدام كرد و گفت يه لحظه مي توني بيايي . من هم از خدا خواسته بلند شدم ولي يادم رفته بود كه كيرم راست شده به خاطر همين وقتي بلندشم انگار درشواركم مثال اينكه يه خيمه زده باشند وايستاد و درست درهمين لحظه مادرزنم داشت به من نگاه مي كرد و يه لبخند هوسناكي كرد و گفت بروببين چه كارت داره ، زود بيايين منتظرتون هستم . سريع خودم به آشپزخانه رسوندم ديدم زنم بالاي كابينت رفته شورتش رو در آورده تنها دگمه بسته پيرهنشو باز كرده و پاها باز آماده نشسته، بهم گفت يالازود باش كه جيگرم داره آتش مي گيره سريع زيپ شلواركم رو بازكردم كير افتاد بيرون از كنار شرتم كيرم رو درآوردم و آهسته گذاشتم روي كسش يواش هل دادم تو به آرومي رفت تو يهو زنم به يه صداي نازكي و دوستداشتني گفت اوف من شروع كردم به تلمبه زدن درهمين حين بهش گفتم مادرت گفت زود برگردين منتظرتونم . زنم بهم گفت يكم ديگه مي خوام ديدم داره ميلرزه احساس كردم داره ارضا ميشه ولي من آبم نيومده بود خوشحال بودم تو دلم نقشه هاي ديگه اي رو كشيده بودم . زنم گفت اگه نمي خواي آبت بياد مسئله اي نيست نيروت رو نگه دار بعدآ به درد مي خورد . زود خودمونو جمع كرديم و اول من بعد همسرم سيني شربت به دست وارد پذيرايي شديم . مادرزنم انگار كه در كنار ما بوده گفت ببينم با اين عجله كه آدم نمي تونه كاري بكنه مگه نه ؟ سرم را انداختم پايين و زنم گفت راست مي گي مامان ميگين از كجا فهميدين . مادرش خنده اي كرد و گفت از گردن قرمز شده ات .مادرش داشت اين حرفها را ميزد ك اومد كنارم نشست منهم فرصت رو از دست ندادم دستم را انداختم گردنش و خودمو چسبوندم بهش يه نگاه به سينه هاش كردم و يه نگاه به مادرش متوجه شدم يكي ازدگمه هاي پيرهن مادرش از بالا باز شده و سينه سفيدش اومده بيرون . ديگه كيرم حساب شق شده بود يواش يواش دستم رو بردم روي سينه هاي زنم گذاشتم واون هم دستم رو گرفت و محكم روي پيستونهاش فشارداد.مادرش گفت بچه ها انگار من در خونه نيستم برين راحت باشين منهم در اينجا نشسته ام. منو ميگي از اين فرصت استفاده كردم و دگمه پيرهن زنم را باز كردم دوتاپستون سفيد خوشگل هلو بيرون افتاد مادرش داشت حسابي از اين موضوع لذت مي برد داشت با دستهاش سينه هاشو ور مي رفت منهم صورت زنم رو به خودم چسباندم و شروع كردم لب گرفتن لباشو داشتم با ولع خاصي مي خوردم يكي از دستهامو رو بردم داخل شرتش و كس خيس و نمناك و شهوت ناكش رو لمس كردم آروم داشتم بازيش مي دادم . بعد درهمان حالي كه بوديم زنم شلواركم و پايين كشيد از رو شرتم شروع كرد به مالش دادن كيرم پستونهاش سفت سفت شده بودند درحالي كه داشتم گوشش رو مي خوردم به آرامي بهش گفتم يواش مادرتو نگاه كن داشت با دستاش كسشو مالش مي ده با چشماش كاملاً شهواتناكش داشت سكس بازي ما رو تماشا مي كرد با يك حركت پيرهن همسرم رو در آوردم بلندشد و شورتش را درآورد لخت لخت جلوي من و مادرش وايستاد همان جوري كه ايستاده بود گرفتمش و دهنمو بردم جلوي كس نازك و خوشگلش شروع كردم به ليس زدن و خوردن عجب طعمي داشت كاملاُ‌ مادرشو از ياد برده بوديم حسابي داشتم زبانم رو درداخل كسش مي چرخاندم داشت از شدت هيجان مي لرزيد .طاقت ايستادن رو نداشت يواش برروي مبل نشست رفت به سمت مادرش كه ديگه پاهايش لختش روي مبل انداخته بود و داشت با دستاش حال مي كرد مادرشو بوسيد و گفت اجازه مي دين كار رو تموم كنيم من ديگه تحمل شو ندارم . مادرش با حالت شهوت ناكي گفت عزيزم آخه بايستي اول شوهرت رو لخت كني بعداً . تازه متوجه شده بود كه من هنوز لباس برتن دارم اول پيرهن سپس شلوارکم رو درآورد بايه شورت جلوي اونا ايستاده بودم . يهويي گفت يك دو سه شورتم را پايين كشيد كيرم رو انگار از زندان در آمده باشد بيرون اومدو راست وسيخ وايستاد هردوتاشون انگار كير نديده بودند . انگار زنم همين نيم ساعت قبل همان كير را نخورده بود شروع كرد كير منوبوسيدن آروم داخل دهنش برد و شروع كرد خوردن و ساك زدن من داشتم ديوانه مي شدم . ناگهان مادرش بلندشد و اومد جلو و گفت عزيزم اينجوري نه صبركنيد بهتون نشون مي دم بعد منو بغل كرد و آروم روي مبل نشوند و سرش رو آورد زير و شروع كرد ليس زدن واي چقدر ماهرانه داشت ليس مي زد دو تا ساك زد داشتم ديگر خالي مي كردم كه زنم گفت خوب ياد گرفتم اجازده بده حال نوبت زنم بود كه ساك بزنه ولي مادرش اجازه نداد دوتايي داشتن كيرم رو مي خوردن منهم داشتم تاحد ديوانه ميرسيدم . گفتم آخه مادرجون اينجوري كه نمي شه يه لحظه اجازه بدين .رو به زنم كردم و گفتم كمكم كن تا مادرخوشگل رو لباساشو در بياوريم همين جمله من كافي بود تا زنم از پشت مادرشو بغل كرد و پستوناشو از روي پيرهن شروع كرد به مالوندن من هم دوتا لب خوشگل ازش گرفتم و شروع كردم دگمه هاي پيرهنشو در‌آوردن كرست كرم رنگ خوش دوختي پوشيده بود سينه هاش بزرگ و ديوانه كننده بودند زنم از پشت بندكرست رو باز كرد و منم كرست و از در آوردم بعدش بند دامنشو باز كرد و زيپ شو پايين كشيد دامنش خودبخود پايين افتاد واي چقدر شهوت ناك بود اين صحنه مادرش در وسط من و اون با يه شورت روي دو زانو وايستاده بود . دستم رو بردم روي يكي از پستوناش گذاشتم لرزشي از شدت هوس بهش افتاد زنم ديگه تحمل ديدن اين صحنه ها رو نداشت خودشو از پشت چسبوند به مادرش دستاش كس مادرش و كيرمنوگرفته وبودند . منهم نميدانستم از كجاي بدنش شروع كنم . زنم سرشو آورد جلوو لبامو گرفت شروع كرد از من لب گرفتن . دستاش من ومادرشو داشت مالش مي داد و دستهاي من كس و پستونهاي مادرزنم رو .مادرزنم گفت بچه ها من ديگه تاقت ندارم دخترم اجازه مي دي شوهرت منو بكنه. دخترش گفت البته كه اجازه هست دراز بكش تا با تمام قوت تو رو بكنه نمي دوني شوهرم چقدر قوي و زيبا آدمو مي كنه منو كه هروفت ميكنه سير نمي شم با اين حرفها مادرشو به پشت رو زمين خوابوند بعد كنارش به پهلو دراز كشيد و شروع كرد مالشش دادن ديگه كيرم داشت منفجر مي شد . زنم رو به من كرد و گفت عزيزم بيا و كسي رو كه منو به دنيا آورده رو بكن كس زيباشو كه منم دوستش دارم بكن منهم آروم آروم به پهلوكنار مادرش خوابيدم دستمو گذاشتم روي كس خيس خيس و نمناك و لزجي بود خيلي نرم بوسيدمش سرمو بالا آوردم ديدم زنم صورتش آورده نزديك لباش و گرفتم و بوسيدمش . بهش گفتم اجازه هست برم روش لبخندي زد و گفت آره عزيزم برو ولي بعدش منم هستم بعد رو به مادرزنم كردم و گفتم دوست داريد يانه اجازه هست ؟ با يك اوه وناله حشري جواب منو داد يواش يواش روفتم روش زنم از عقب داشت كيرم منو روي كس مادرش قرار مي داد داشتم به چشماي مادرزنم زل زده بودم بهش با حالت شهوت گفتم نترسي آروم آروم مي فرستم تو خودتو شل كن اينوكه گفتم احساس كردم زنم داره كيرو كس با هم ليس مي زنه كمي فشار دادم آروم كيرم توي كسش رفت يك آه و كرد كه داشتم همانجا تمام مي كردم كم كم شروع كردم بالا پايين كردن زنم هم داشت پستانهاي مادرش رو مي خورد كم كم حركات تندتر و تندتر شدند .مادرزنم ديگه داشت ديونه مي شد . ميگفت بكن تا ته بكن .جرم بده اين كس مال تو هستنش بكنش بكنش بكنش با تمام وجود احساس لذت مي كرد م مادرزنم درزيرم داشت حسابي لذت مي برد و زنم نيز داشت هم كس و كير رو باهم ليس مي زد كم كم داشت آبم مي آمد گفتم من دارم تمام مي كنم زنم گفت نه تراخدا من ماندم بعد به مادرش گفت بسه حالا نوبته منه آمد و روي مادرش درازكشيد و من از عقب يواش كيرم رو داخل كسش جاي دادم دو تا كس روي هم افتاده بودند بعداز مدتي كيرم رو درآوردم و توي كس مادرزنم كردم دوبار از اون درآوردم و توي كس زنم كردم ، ديگر داشتم تمام مي كردم . بهشون گفتم من دارم تمام مي كنم البته اونا هردوتاشون ناي حرفزدن رو نداشتن من بلند شدم و كيرم رو جلوي صورت آنها گرفتم هردوتاشون كيرمو گرفتن و وبا دوتا حركت كوچك تمام صورتشونو رو با آبم مني شستم ديگه داشتم پس مي افتادم از هردوتاشون لب گرفتم و روي مبل پهن شدم اونام داشتن همديگر و بوس مي كردن با اينكه كاملاُ تخليه شده بودم ولي از ديدن عشق بازي اونا بازهم داشتم تحريك مي شدم. مادرزنم گفت بچه بلندشيد بريم حمام . همينكه رسيدم حمام و آب گرمي بهمون خورد دوباره حالمون تغيير كرد مادرزنم كيرم رو گرفت شروع كرد ساك زدن زنم هم كس مادرش رو داشت مي خورد و من هم از زير داشتم كس زنم رو مي خوردم آبم رو داشت مي آورد بهش نگفتم يهو تمام آبم رو توي دهنش خالي كردم مادرزنم خنديد و گفت ناقلا اين كاررو بايستي توكس زنت بكني با اين حرفش زنم جيغي از شهوت كشيد و گفت من كيرمي خوام گفتم الان ، سريع مادرش از پشت گرفتش و من پاهاشو دادم بالا ، كسش زد بيرون مادرش گفت دخترخوشگلم كستو الان يه كيربزرگ مي گيره . مطمئن باش كه خودت ارضا مي شي . بعد پستونهاي زنم را از پشت گرفت و شروع كردن مالشش دادن . آروم كيرم رو گذاشتم روي كسش . گفتم همه نگاه كنيد كيرم رو هل ميدم تو . به مادرش گفتم : دخترت را ببين كسش و كير منو دارم مي كنمش همين حرفها باعث شد تا مادرش و خودش من هرسه باهم به ارگاسم برسيم و من تمام آبم رو توي كس زنم ريختم . كيرم رو كه كشيدم بيرون آب مني ام با فشار اومد بيرون مادرش با انگشتاش داشت اون و مزمزه مي كرد و چوچوله دخترش رو بازي مي داد . تا اينكه ديگه هرسه خسته از حمام اومديم بيرون . تا ساعت 7 عصر خوابيديم . عجب روزي بود آنروز . من و زنم و مادرم هرچند وقت يكبار باهم هستيم . البته قرارگذاشتيم كه هيچ وقت من ومادرش بدون دخترش باهم نباشيم ولي يكبار نتونستيم جلوي خودمونو بگيريم آن هم وقتي بود كه زنم در بيمارستان بود آنهم براي بدنيا آوردن بچه اي كه در مقابل مادربزرگش نطفه اش بسته شده بود.

No comments:

Post a Comment